یاداشت های یک دختر مرده(عروس شیطان)
اعترافات یک شاهد
دل یتیم من بمیر اما بی قرارش نباش اون مال تو نیست... وقتی نمیتونی فکر دوستانت رو بخونی و بفهمی چرا تغییر رفتار دادن یا چرا دروغ میگن دلت میخواد سرتو سفت بکوبی به دیوار سردرگمم نمیدونم چی شده ... هیچ کس به اندازه من با خودم صادق نیست همه دروغ میگن... چرا؟ نمیتونم درک کنم چرا انسانها دروغ میگن حتی به خودشون اشفته ام .. تنهام... خسته ام ... بی کسم ... مریضم همدمی نیست خیر خواهی نیست شاید منو هم وسیله قرار دادن و خبر ندارم... نه اون نمیتونه انقدر اشغال باشه من دوسش دارم نمیتونم باور کنم ازم سو استفاده کرده با محبتش خو گرفتم هر اطلاعاتی به دست میاوردم بهش تحویل میدادم هیچ کاری رو پنهان از اون انجام ندادم ... برا ثابت کردن علاقم هر کاری کردم اما بمن گفت: بهم شک داره!!! خیلی سختم شد......من دنیای صداقت و فداکاری بودم براش... جوابمو قشنگ داد الان دروغ میگه اما به روش نمیزنم چون دوسش دارم کاش عشق و همدم واقعی من هر چه زودتر میومد تا اروم بگیرم و یادش رو از ذهنم بیرون کنم تحمل بی تفاوتیش رو ندارم .. بهم خیلی سرد شده دلیلش رو هم دقیق نمیدونم باز هم امشب ارزوی مرگ وجودم رو پر کرد... کاش میمردم اما تنها و بی کس نبودم


| Design By : Night Skin |



